بزرگداشت شهيدان، احياي نام آنان، تحقيق در مورد كارهاي آنها، توليد آثار مكتوب و تصويري و صوتي و امثال اينها از زندگي آنها و از اقدامات و جهاد آنها، كارهاي بسيار باارزشي است.توجّه كنيد كه بزرگداشت شهيدان عميق انجام بگيرد؛ صِرف تأمين يك عنوان نباشد، كاملاً با عمق، با فرصت، با دقّت، با وقت گذاري، با بهره گيري از هنر از يك سو، و روح تحقيق از سوي ديگر، انجام بگيرد تا ماندگار و اثرگذار باشد.مسئله ي دفاع مقدّس علاوه بر اينكه يك آزمون بزرگي بود براي ملّت ايران، آزموني هم بود براي بُروز استعدادها، هم استعداد اشخاص، هم استعداد مناطق كشور.در سپاه، شما ملاحظه ميكنيد يك جواني وارد ميدان جنگ ميشود و در حالي كه از مسائل نظامي هيچ اطّلاعي ندارد و وارد نيست، در ظرف يك سال، يك سال و نيم، دو سال تبديل ميشود به يك استراتژيست نظامي؛ اين خيلي مهم است.دليل مهارت شهدا و سرداران بزرگ و عظمت كار اينها اين است كه پختگان نظامي ما، برادراني كه در ارتش بودند و سالها كار كرده بودند همه، كار اينها را و فكر اينها را تصديق و تأييد ميكردند.شهدا و سرداران بزرگ توانستند يك ارتش مجهّز پشتيباني شده ي از سوي قدرتهاي بزرگ را، با آن همه سازوبرگ در عمليّات هاي فوق العاده عجيبي، آنچنان در محاصره بيندازند كه آنها خودشان حيرت كنند.يك جوان بيست وهفت بيست وهشت ساله و حدّاكثر سي ساله در وقت شهادت، و در اوج توانايي هاي نظامي يك انسان، يك جوان؛ او از كجا شروع كرد كه به اينجا رسيد؟ در چه مدّتي به اينجا رسيد؟ اين خيلي مهم است.مردم مازندران واقعاً فداكاري كردند، ازخودگذشتگي كردند، جوانهايشان را با اخلاص فرستادند، و اين جوانها رفتند، ايستادگي كردند و مقاومت كردند؛ توانستند كارهاي برجسته و بزرگي را انجام بدهند.داستان آمل كه يك حركت مردميِ عجيبي مردم آمل نشان دادند.اينكه امام (رضوان الله تعالي عليه) در وصيّتنامه از مردم آمل اسم آوردند، نشان دهنده ي عظمت كار اينها - قشرهاي مختلف، حتّي زنها - است. دخترك چهارده پانزده ساله در همين داستان آمل، ميرود ميجنگد و به شهادت ميرسد.مازندران انصافاً در جنگ امتحان بسيار خوبي داد. بيش از ده هزار شهيد مازندران دارد.مردم مازندران از وقتي كه مسلمان شدند، پيرو اهل بيت بودند؛ يعني از همان اوّل، اسلامِ اينها همراه بود با پيروي از اهل بيت (عليهم السّلام).با اينكه در دوران رژيم طاغوت دشمنان اسلام و عوامل دستگاه طاغوت، اين همه عليه دين و تقوا و عفاف و معنويّت - هم از لحاظ اخلاقي، هم از لحاظ رفتاري، هم از لحاظ عقيدتي - در استان مازندران كار كرده بودند، در عين حال اين مردم ايمانشان را اين جور حفظ كردند و اين جور در دورانهاي سخت بُروز دادند.
جمعه  / 29 فروردين 1393
 
آرشیو کلام رهبری
 
آرشيو
 
 
 گذري تاريخي بر پوشش و حجاب در ايران
تاريخ  :  1391/05/21
اثري از  :  ستار خالديان؛ پژوهشگر تاريخ معاصر
 پوشش هاي رواج يافته از دوران طاغوت كپي برداري از نظام اروپايي و جامعه ي صنعتي شده و بي بندوبار بود كه با نظام سنتي و در عين حال ارزشي جامعه ي ايراني در تعارض بود. در واقع جامعه ي ايران با انديشه ي اسلامي غني الگوهاي مناسبي از پوشش و لباس را ايجاد مي كردند ولي اين ميراث در اثر ارتباط با غربي ها، رفته رفته فراموش شده است.


پيدايش پوشاك را بايد بر مبناي تفكرات و نيازهاي اقليمي، مادي و معنوي اقوام دانست و آن را آينه ي تمام نمايي از تاريخ زندگي بشر برشمرد كه در طي قرون و اعصار، در سرزمين هاي گوناگون شكل گرفته و تحول يافته است.

تهيه ي لباس و پوشش همواره در دوره هاي مختلف تاريخي با ظرافت و دقت خاصي مورد توجه انسان ها بوده است و تمدن هاي ديرينه نيز بر امر طراحي و ايجاد پوشش مناسب تأكيد مي كرده اند و بايد گفت حجاب و داشتن پوشش مناسب به خصوص براي زنان، پيش از اسلام نيز در جوامع گوناگون وجود داشته است. زيرا پديده ي فطري شخصيت طلبي، هر انسان با شرافت را در هر زمان و مكان به سمت دست يابي به ارزش هاي متعالي مي كشاند و بدون شك، حجاب يكي از ارزش ها به حساب مي آيد. دين مبين اسلام نيز حجاب را مورد تأكيد و توجه قرار داده است.

بحث پوشش و لباس در ايران نيز همواره مورد توجه مردمان اين مرز و بوم بوده و در سير تاريخ كهن اين سرزمين چه در نگاره ها و آثار تاريخي به جا مانده و چه در نوشته هاي مكتوب، پوشش و لباس مناسب را متناسب با فرهنگ ايرانيان شاهد هستيم. در اين مقاله برآنيم تا تاريخي مختصر از تغييرات و دگرگوني هاي صورت گرفته در مبحث لباس و حجاب در ايران از صدر اسلام تا پايان دوره ي پهلوي مرور گردد و عوامل تأثيرگذار در اين زمينه معرفي شوند.

پوشش و فرهنگ

پوشاك به عنوان بارزترين نماد فرهنگي، مهم ترين مظهر انتقال نشانه هاي فرهنگي در ميان جوامع انساني مطرح است. بسياري بر اين باورند كه استيلاي فرهنگي و سلطه پذيري در وهله ي اول به وسيله ي انتقال پوشاك انجام مي پذيرد و حتي مي توان با تغيير پوشاك يك جامعه، نوع معيشت و شيوه ي توليد آن ها را نيز دگرگون كرد و تغييرات و تحولاتي در ساختار زندگي اجتماعي آن جامعه به وجود آورد. لباس انسان، نخست تابع فرهنگ جامعه ي او و سپس تابع سليقه ي خود او است.

در اين فرآيند منظور از فرهنگ عبارت است از كلي ترين بينش و نگرشي كه يك جامعه نسبت به جهان دارد. اين بينش و نگرش همان معنايي است كه آن جامعه براي هستي و انسان قائل است و به اندازه ي كلي است كه همه ي ارزش ها و روش هاي فرد و اجتماع را در بر مي گيرد. پوشاك در هر منطقه زمينه ي بسيار مناسبي جهت تعامل فرهنگي به حساب مي آيد. مي توان در شكل گيري و تركيب پوشاك محلي هر قومي عواملي چون مذهب، شرايط طبيعي، نوع معيشت، فعاليت هاي جنبي، توليد و منزلت اجتماعي را دخيل دانست. بدين معنا كه با نگاهي در لباس هاي سنتي ايراني خواهيم ديد كه خط مشي و دستورات اسلام در ارتباط با پوشاك افراد و به خصوص بانوان كاملاً مشخص است.

همچنين لباس هاي سنتي در قالب كاربردي آن ها عمدتاً ساده و بي پيرايه هستند و فقط جنبه ي كاربردي آن ها مهم بوده است. البته بايد توجه كرد كه جنس و نوع پارچه ي به كار رفته در پوشاك و حتي طرح و الگوهاي آن ها در هر منطقه اي با شرايط و عوامل طبيعي مطابقت دارد. معيشت، هم در كيفيت پوشاك مردم تأثير مي گذارد و هم در شكل ظاهري آن نقش بسياري دارد. بنابراين مردمي كه معيشت مسلط آن ها دامداري است، مواد اوليه ي پوشاك آن ها را پشم تشكيل مي دهد. در ضمن گشاد يا چسبان بودن لباس و ضخيم يا نازك بودن آن هم با شيوه ي معيشت مسلط هر منطقه تناسب دارد.

بحث بعدي مربوط، به جايگاه اجتماعي اين امر اشاره دارد كه پوشاك مردمان در ايران هميشه بيانگر جايگاه و مرتبه ي انسان ها بوده است. حتي تزيينات و طرح هاي به كار رفته در لباس ها، بيانگر نوعي سليقه و مهارت بوده است كه به دنبال اعتلاي مقام انساني بوده نه سخيف نشان دادن جايگاه انسان ها. در مورد زنان در مجموع پوشاك آن ها به صورت مجموعه اي هماهنگ با وقار خاص زنانه بوده است كه اين امر در مورد مردان نيز صادق بوده است.[ 1]

بدين ترتيب بايد گفت فرهنگ، پر رنگ ترين نقش را در نوع پوشش و كاربرد آن برعهده دارد و اگر به لحاظ فرهنگي برنامه ريزي پايه اي و درستي انجام گيرد، به طور حتم در زمينه ي تهاجم فرهنگي نيز مشكل چنداني پيش نخواهد آمد. توجه به نشانه ها و راز و رمزهاي نهفته در انواع پوشش و پوشاك در دوره هاي مختلف، اهميت مهمي دارد. اين پيام ها و نشانه ها در واقع برخاسته از بينش، باورها، آداب، سنن و جهان بيني مردمان هر منطقه با توجه به فرهنگ و حتي اعتقادات آن منطقه بوده است.

در مطالعات مربوط به پوشاك، نظريه هايي چند ارائه شده است. براي مثال نظريه ي «قومي» كه در آن انواع خاص لباس به عنوان شناسه ي گروه هاي قومي محلي و زباني خاص، در نظر گرفته مي شود و يا نظريه ي «انتشاري» كه اين نظريه، لباس هاي فعلي را بازمانده ي برخي انواع بنيادين مي داند. البته نظريه هاي ديگري مانند نظريه ي «تاريخ توسعه» نيز وجود دارد كه تكامل البسه در طي تاريخ و تأثيرات فرهنگي بيروني بر آن را بررسي مي كند.[2]

توجه به نشانه ها و راز و رمزهاي نهفته در انواع پوشش و پوشاك در دوره هاي مختلف، اهميت مهمي دارد. اين پيام ها و نشانه ها در واقع برخاسته از بينش، باورها، آداب، سنن و جهان بيني مردمان هر منطقه با توجه به فرهنگ و حتي اعتقادات آن منطقه بوده است.

نشانه شناسي در پوشاك

نشانه شناسي علمي است كه به مطالعه ي نظام هاي نشانه اي نظير زبان ها، رمزها و نظام هاي علامتي مي پردازد.[3] پوشاك نيز مجوعه اي است از نشانه ها و علايم كه در كنار هم، نظامي واحد را بر پايه ي تعاريفي خاص (ملي، ميهني، تاريخي، مذهبي، اسطوره اي و...) به منظور القاي تعريف شكل مي دهند و هر يك از اين نشانه ها را مي توان از لحاظ زيباشناختي و اجتماعي بررسي كرد. كاركرد اصلي نشانه ها، انتقال انديشه است.[4] هر قطعه اي از پوشاك نيز، در بردارنده ي انديشه اي است؛ انديشه اي كه عامل اصلي توليد و طراحي آن قطعه بوده است.

پيام مستتر در هر قسمت از لباس، ممكن است فقط جنبه ي كاركردي يا زيباشناختي داشته باشد يا آنكه مجموعه اي از رمزگان هاي نمادين جهت رساندن پيام هايي عميق با معاني بزرگ فرهنگي، اسطوره اي، مذهبي، اجتماعي و سياسي را در خود دارا باشد. استفاده ي اقشار مختلف زنان از انواع پوشش و حجاب اسلامي طي تظاهرات خياباني در دوران انقلاب اسلامي مثالي در اين زمينه است. گاهي نيز از پوشش براي بيان نوعي آرمان و هدف استفاده مي شود. پوشيدن لباس عزا در سوگواري ها و نمونه هايي از اين دست، از اين قبيل اند. همچنين مي توان به اصرار مبارزان فلسطيني در پيچاندن چفيه به دور سر و گردن، به منظور بيان ارزش هاي آرماني متجلي اشاره كرد.[4]

سير تحول تاريخي پوشاك و لباس ايرانيان در دوران اسلامي:

با ورود دين مبين اسلام به ايران و قبول آن توسط مردمان اين سرزمين و سفارش هاي اسلام مبني بر داشتن حجاب و پوشش مناسب فراخور مقام انساني، تحولاتي در نوع پوشش و لباس شكل گرفت و لباس ها به نحوي پوشيده تر گشت. اما آنچه در دوره هاي مختلف اسلامي مورد توجه بوده، الگوبرداري از نظام طبيعت و تناسب با محيط اجتماعي و جغرافيايي مناطق مختلف ايران بوده است.

به اين معنا كه ساخت كلي پوشش به مثابه پوشاندن و مصون ماندن در همه جا با توجه به فرهنگ خاص و موازين ديني و شرعي، يكي بوده است، اما در طرح، شكل و رنگ بندي به نحوي تلاش هارمونيك در جهت بومي كردن هر منطقه مد نظر بوده است و اين موضوع در عين حال كه تكاثري را به وجود آورده بود، اما تنوع و زيبايي خاص خود را داشت كه حتي امروزه هم ما در پوشش و لباس محلي هر منطقه از ايران به خوبي مي توانيم زيبايي و الگوبرداري از منطقه و طبيعت را درك كنيم. در ادامه نگاهي مختصر به تغيير تحول پوشاك در ايران از صدر اسلام تا دوره ي پهلوي مي اندازيم.

سبك پوشش دوره ي نخستين اسلامي به طور كلي امتداد دوره ي پيش از اسلام بوده است. با آنكه پيش از اسلام اعراب شبه جزيره ي عربستان سعي مي نمودند كه در موارد مختلف و از جمله پوشش، محافظ سنت عربي خويش باشند، اما از تأثير تمدن هاي پيرامون خود، يعني ايران و روم شرقي در امان نماندند. در اين ميان، نفوذ فرهنگ ايراني قابل توجه تر بوده است، چه به واسطه ي پادشاهي لخمي و چه از راه يمن كه ساسانيان پس از اخراج حبشي ها از اين سرزمين در سال 575م. موفق شدند در آنجا حكومتي برپا كنند كه بيش از 50 سال، يعني تا هنگامي كه «باذان» آخرين فرمانرواي ايراني در يمن، در سال 628م. اسلام آورد، در اين ديار فرمانروايي داشتند.[5]

اگرچه لباس عصر اسلامي تداوم بخش دوره ي قبل بوده است، ولي به خاطر حساسيت هاي اخلاقي كه اسلام در خود داشت، در اين دوران تغييراتي در پوشش به وجود آمد. نمونه اي از اين حساسيت در اين آيه ي قرآن تجلي يافته كه مي فرمايد: «اي بني آدم ما لباس زيبا و نرم و جامه اي كه ستر عورت كند بر شما فرستاديم، اما لباس تقوا نيكوترين جامه است.» [6] قرآن كريم متضمن اشاره هاي متعددي درباره ي لباس است، از جمله در جايي از خِمار كه جامه اي براي پوشش سر و گردن زنان بوده، سخن به ميان مي آورد.[7] يا در جايي ديگر به رَفرَف (پارچه اي ديباي نازك) كه نوعي لباس مجلسي بوده، اشاره مي كند.[8]

در آياتي هم واژه ي سرابيل كه مفرد آن سربال[8] به معناي جامه است، ذكر شده است.[9] همچنين در سوره ي يوسف 6 بار از قميص به معناي پيراهن بلند ياد شده است. آثار حديثي نيز موارد و مطالب سودمندي را درباره ي لباس دربردارند، از جمله «فروع كافي» در فصلي با عنوان «كتاب الزي و التجمل و المروه» احاديث زيادي را از قول پيامبر(صلي الله عليه وآله) و ائمه ي اطهار آورده كه در آن ها به انواع پوشش اسلامي اشاره شده است.

سبك پوشش دوره ي نخستين اسلامي به طور كلي امتداد دوره ي پيش از اسلام بوده است. با آنكه پيش از اسلام اعراب شبه جزيره ي عربستان سعي مي نمودند كه در موارد مختلف و از جمله پوشش، محافظ سنت عربي خويش باشند، اما از تأثير تمدن هاي پيرامون خود، يعني ايران و روم شرقي در امان نماندند.

در عصر اوليه ي اسلامي در ايران به گمان مورخان و همچنين از روي آثار به جا مانده و تصويرهاي حجاري شده، مردمان اين مرز و بوم داراي پوشش مناسب بوده و همواره لباس فاخر و قابل توجهي به تن مي كرده اند. به كل در دوره هاي پيش از اسلام و طي دوران امويان، عباسيان و حتي پس از حكومت عباسيان، ايران به دليل پارچه ها و منسوجات فاخرش مورد توجه بوده است.[10] به عنوان مثال «آمل» و «قومس» به خاطر طيلسان هاي پشمي، گرگان و ري به خاطر انواع قباها، بم به خاطر دستمال هاي سر و پارچه هاي عمامه اش، آذربايجان، ارمنستان و اران به خاطر شلوار بندهاي مرغوبشان و كاث مركز خوارزم نيز به خاطر نيم تنه هاي آجيده اش شهرت داشته اند.[11]

در قرون ميانه ي تاريخ ايران، تأثيراتي از هنر بومي مناطق آسياي مركزي و مردم آن منطقه در پوشش ديده مي شود. اما باز هم تأثيرات انديشه هاي اسلامي و ايراني نمود بسياري دارد. سلجوقيان در مجموع، براي ايرانيان پيام آور سبك جديدي از لباس آن گونه كه در شرق عربي رخ داد، نبودند؛ چرا كه خود آن ها متأثر از فرهنگ ايراني و اسلامي بوده اند. با اين حال برخي اشكال جديد به خصوص در زمينه ي پوشش سر، طي اين دوره مرسوم گشت. در اين دوره دست كم، 3 نوع كلاه متمايز كه خاستگاه همگي آسياي صغير و تركيه بود، مرسوم گشت.

مدارك موجود در خصوص پوشاك زنان در سده هاي سوم و چهارم هجري بسيار كمياب است؛ اما از روي همين منابع ناچيز شباهت هاي زياد آن را با پوشاك مردان مي توان ديد، از جمله خفتان هاي ضخيم و كمردار با آستين هاي تنگ و تن پوش هاي زيرين ساده. اين خفتان ها گريباني زبانه دار دارند كه از راست به چپ بسته شده است.[12] از مشخصات البسه ي سده هاي پنجم تا هفتم، خفتان هاي ضخيم تزيين شده است كه به طور مورب از سمت راست به چپ بسته شده و در سمت راست گريبان، فقط يه يقه برگردان دارند. اين خفتان ها توسط تسمه هاي چرمي كه از آن ها ابزارهايي آويزان مي شد، بسته مي گرديد.

شلوارهاي آن ها حجيم و چكمه هايشان بلند بود. در اين دوران انواع شلوار از نوع تنگ، نيمه فراخ و دمپا گشاد ديده مي شوند.[13] با تسلط مغولان بر ايران، بسياري از سبك هاي پوشش مخصوص به خاور دور به سرزمين ما آمد؛ به ويژه سبك هاي چيني كه آثار آن در رداهاي تزييني افراد عالي مقام و صاحب منصبان آن دوره نمايان است. سبك هاي چيني نه تنها بر لباس هاي درباري كه بر لباس نظامي نيز تأثير به سزايي نهادند. در اين ميان پوشاك زنان تغيير چنداني نكرد، مگر پوشش سر آن ها كه چيزي بود شبيه دستمال سر براي زنان غيرمغول و نيز نوعي كلاه ويژه مخصوص شاهزادگان مغول.[14]

به طور كلي از اين دوران به بعد تا دوره ي صفويه تغييرات چنداني در لباس هاي ايرانيان صورت نمي پذيرد. اندك تغييرات هم بيشتر در زمينه ي طرح و يا رنگ بندي است و پوشش مردمان در اين دوره براساس فرهنگ، مذهب و الگوهاي بومي است. عصر صفويه را بايد نقطه ي آغازين نفوذ فرهنگي اروپاييان در ايران دانست. هر چند ايرانيان در مقابل هجوم فرهنگي بيگانگان به شدت مقاومت كردند.

ايران دوره ي صفويه به دليل سنت و پيشينه ي فرهنگي خود زير يوغ استعمارگران نرفت و نساجي توليد لباس در دوره ي صفويه راه خود را فارغ از دسيسه هاي غربيان ادامه داد. سياحاني كه در عهد صفويه به ايران آمدند، در سفرنامه هاي خود از رواج نساجي و پويايي اين صنعت خبر داده و اشاره مي كنند كه پوشش ايرانيان در اين زمان برگرفته از فرهنگ و انديشه ي بومي و اعتقادي آنان است. «كروسينسكي» در گزارشي مي آورد: «دورانديشي شاه عباس كبير به تأسيس كارگاه هاي متعدد و چندكاره در پايتخت اصفهان و نيز در نواحي شيروان، قراباغ، گيلان، كاشان، مشهد و استرآباد انجاميد كه در آن ها منسوجات ابريشمي و شال براي استفاده ي عموم به طريقي باشكوه و شگفت آور و تحت نظارت دقيق ناظران بافته مي شود.[15]

«دن گارسيا وسيلوا فيگوئرا» سفير پادشاه اسپانيا كه در سال 1031هـ. به دربار شاه عباس آمد نيز توصيف دقيقي از لباس ايرانيان كرده است: «ايرانيان شلوار نازك بسيار بلندي مي پوشند كه تا روي پايشان مي رسد. گيوه و جوراب يك تيكه است به طوري كه به جاي جوراب شلواري به كار مي رود. اين جوراب شلواري ها را بلند و تنگ درست مي كنند تا هنگام سواري يا پياده رفتن مزاحم حركت آنان نباشد. اين جوراب شلوارها را به خصوص براي دو زانو نشستن روي زمين كه عادت بيشتر مشرق زميني و قاطبه ي مسلمانان است بسيار مناسب است. زنان نيز شلوار و بالاپوش مشابه مردان مي پوشند. كفش هاي مرد و زن چرمي و به رنگ هاي مختلف است با جنس بسيار سخت و سفت و رويه هاي كوتاه. زن ها از سرناف يا گردگاه خود را با لباس گشاد از پارچه هاي زيبا مي پوشانند و چنان در اين جامه فرو مي روند كه چشم هايشان به زحمت ديده مي شود. اين لباس شباهت تامي به پوشش زنان مسلمانان اسپانيا در دوران شاهان غرناطه دارد. [16]

«كمپفر»، «تاورنيه» و «جملي كاري» از ديگر سياحان اروپايي بودند كه درباره ي لباس صفويان مطالبي ارائه داده اند و در تمامي آن ها مي توان به خوبي سنت ايراني، پوشيده بودن بدن و سفارش هاي اسلام را درك كرد.[17] از ويژگي هاي پوشاك در دوره ي صفويه اين است كه پارچه هاي مجلل و پرنقش و نگاري براي تهيه ي تن پوش ها به كار مي رفت. تن پوش ها معمولاً در ميان تنه تنگ بودند و سپس به سمت خارج باز و گشاد مي شدند، شلوار گشاد بود كه در ناحيه ي قوزك پا تنگ مي شد. رداي بلند و جلو بازي ميز روي بقيه ي لباس پوشيده مي شد. جوراب هاي ساق بلندي به پا مي كردند كه تا زانو مي رسيد و با بند محكم مي شد.[18]

هر چه از عمر فرمانروايي سلسله ي صفويه مي گذشت، تلاش اروپاييان براي رخنه در بازار ايران گسترده تر و موفق تر مي گشت. زيرا كه شاهان صفوي احساس مي كردند كه براي تقويت قواي نظامي خود در مقابل هجوم عثماني و قبايل ديگر نياز دارند كه از فنون، تجهيزات و تجربيات نظامي اروپاييان مي بايست بهره برداري كامل را كرد. از اين رو در مقابل تسهيلات تجاري كه براي اروپاييان قائل مي شدند از آن ها مي خواستند تا به ارتش و نظاميان ايران سروساماني بدهند و اروپاييان هم از اين فرصت ها استفاده مي كردند و در اواخر اين دوره تأثيرات بسيار اندك و جزئي از غرب را مي توان در پوشش و لباس ديد كه البته با توجه به اين نكته كه بسيار كم و ناچيز است در فرهنگ پوشش ملي تأثيري نداشته است.

سياحاني كه در عهد صفويه به ايران آمدند، در سفرنامه هاي خود از رواج نساجي و پويايي اين صنعت خبر داده و اشاره مي كنند كه پوشش ايرانيان در اين زمان برگرفته از فرهنگ و انديشه ي بومي و اعتقادي آنان است.

وضعيت پوشش و حجاب در دوره هاي افشاريه و زنديه نيز به نحوي تداوم گذشته و يا بهتر بگوييم، دوره ي صفويه بوده است و تحول چنداني در شكل و طرح آن رخ نمي دهد و هنوز همان ويژگي هاي نجابت و وقار را مي توان در لباس مردان و زنان مشاهده كرد. اما با روي كار آمدن سلسله ي قاجاريه، تغييرات و تحولات چشم گيري در حوزه ي پوشش رخ مي دهد. هر چند اين تغييرات طولاني مدت روي مي دهد و بايد براي آن چندين دوره را در نظر گرفت. دوره ي اول آن هم زمان با سلطنت «آقا محمد خان» در مجموع لباس همان شكل و طرح قبلي را با اندك تغييراتي داراست. مردمان كلاه پوستي و بلندي بر سر مي گذاشتند كه از جنس ماهوت الوان بود و از وسط تا مي خورد و در نتيجه به صورت نوك تيز در مي آمد، شلوار در اين دوره داراي دم پايي فراخ بود و كمر ليفي داشت.[19]

بعد از اين دوره توجه به غرب و نوعي تمايل به سمت كشورهاي اروپايي گسترش مي يابد و پاي كشورهاي اروپايي از جمله انگليس، روسيه و فرانسه به كشور بازتر مي شود. صرف نظر از نتايج بدي كه حضور مستقيم و غيرمستقيم خارجي ها در ايران از خود به جاي گذاشت، ضربات شديدي در بحث فرهنگي به ايران وارد آمد و يكي از اين لطمه ها را بايد در زمينه ي پوشش و لباس دانست كه تغييرات بنياديني را در پوشش مردمان ايران به وجود آورد. اگرچه رواج غربي گرايي و توجه به غرب در امور نظامي و دانش جنگ افزاري آغاز شد اما تأثيرات خود را در حوزه هاي فرهنگي از جمله پوشش به جا نهاد.

از ديگر تأثيراتي كه ورود تكنولوژي غربي به ايران داشت، تحول نهادي و جابه جا شدن موقعيت اجتماعي برخي طبقات و اقشار، پا گرفتن نظام اداري جديد و طبقه ي نوظهور بوروكرات و تكنوكرات و طبقه ي روشنفكر بود كه هر كدام از آن ها به نوبه ي خود در زمينه ي تغيير پوشاك ايراني و غرب زدگي تأثير به سزايي داشتند.[20] در اين ميان شاهان قاجاري نيز به واسطه ي علاقه ي زيادي كه به اروپا داشتند، نوعي خودباختگي به اهل فرنگ از خود نشان مي دادند و اين نفوذ هر چه بيشتر فرهنگ خارجي را در پي داشت. از جمله ي اين سياست ها، اعزام جوانان ايراني به فرنگ بود كه در زمان عباس ميرزا وليعهد فتحعلي شاه صورت گرفت و در دوره هاي بعدي نيز ادامه يافت.

اين افراد كه به اروپا مي رفتند، تحت تأثير فرهنگ هاي اروپايي قرار مي گرفتند و طبق همان فرهنگ و مدرنيته رشد كرده و چهره اي روشنفكرانه به خود مي گرفتند. آن ها در دهه هاي بعدي پس از بازگشت از اروپا، آداب و رسوم و فرهنگ و حتي تفكر اروپايي را در ايران تبليغ مي كردند و اين افراد را بايد از پيشگامان تغيير و تحول در زمينه ي پوشش و لباس دانست و خود اين ها تا حد زيادي در آماده شدن جامعه براي پذيرش پوشش غربي نقش داشتند. از دوره ي محمد شاه قاجار، سومين پادشاه قاجاري، توجه به دانش غربي مخصوصاً در امور نظامي بسيار زياد شد و لباس هاي متحدالشكلي براي نظاميان طراحي و رواج گرديد.[21] به دنبال اين امر كارگاه هاي كوچك منطقه اي و نساجي ها محدود شدند و كالاهاي خارجي وارد كشور گشت.

صنايع ايران هيچ نوع پيشرفتي نكرد و تا حدي هم تنزل پيدا كرد و قاجارها در اين دوره براي توليد داخلي هيچ نوع ارزشي قائل نشدند و فروش مواد خام را به صرفه ديدند. از اين ها گذشته جنگ هاي طولاني داخلي، لطمه ي شديدي بر مراكز صنعتي اصفهان، يزد، كرمان وارد ساخت [22] و اين عوامل نيز در ركود صنعت نساجي تأثير بسيار زيادي داشت. از آنجا كه شبه اروپايي كردن ارتش ايران توسط محمد شاه و ميرزا آغاسي ادامه يافت، در لباس قشون ايران هم تغييراتي به وجود آمد. مؤلف كتاب «شرح زندگي من» در همين زمينه مي نويسد: «بر عده ي افواج جديدي كه با لباس چسبان بوده و مشق نظام مي كرده اند، افزون گشته است.

افراد اين قشون پياده نظام را سرباز مي ناميدند، در حقيقت قشون چريك قديم به نظام جديد منتقل شدند. [23] در دوره ي ناصرالدين شاه ميل به اصلاحات رو به فزوني يافت. اصلاحاتي كه اروپاييان براي آينده ي ايران ضروري مي دانستند. ناصرالدين شاه بعد از ديدن‏ لباس هاي شيك و زيباي زنان اروپايي‏ به خصوص پس از عقاله ي شديدي كه به‏ لباس رقاصان بالرين اروپا پيدا كرده بود، در بازگشت به ايران زنان را ترغيب كرد تا لباس هاي خود را شبيه‏ لباس زنان بالرين اروپا كنند و از آن به بعد طرح لباس «شليته و شلوار» به شيوه ي لباس زنان بالرين غرب در بين‏ زنان ايران رايج شد.

اگرچه هنوز به‏ اصل حجاب زن ها در بيرون از خانه‏ خدشه‏اي وارد نشده بود و زن ها تنها در اندروني از اين گونه لباس ها استفاده‏ مي‏كردند، اما كنار نهادن لباس هاي ملي‏ و سنتي، گام جديدي در پذيرش فرهنگ‏ غرب و اولين نرمش در مقابل باز شدن پاي ورود استعمار به ايران بود. در رابطه با تغيير پوشاك و اخذ فرهنگ پوشاك اروپايي، اعضا و افراد طبقه ي فرا دست خيلي سريع اين امر را پذيرفتند. از سويي اقشار مختلف اين طبقه در طول دهه هاي متمادي به نحوي با اروپايي ها در تماس بودند و اروپايي ها را مردماني متمدن و پيشرفته مي دانستند و خود و فرهنگ خويش را پست تر مي پنداشتند.

در همين ارتباط نگارنده ي كتاب «ايران در يك قرن پيش»، اشاره كرده است: «اما درباره ي مشروب خواري و ميگساري، تنها اعيان به خصوص شهرنشينان از جمله قشر نظامي و مستخدمين هستند كه در اين مورد از خود علاقه ي شديدي به خرج مي دهند و دست به افراط كاري مي زنند. زنان اين اقشار از مردم ايران نيز به محض آشنايي و هم صحبتي و برقراري معاشرت و مجالست با زنان اروپايي، سعي در آموختن طرز لباس، رفتار و آداب و اصول آنان مي كنند و از همه لحاظ در پي تقليد از آنان بر مي آيند و اين كار را يك نوع رشد شخصيت و روشنفكري براي خود به شمار مي آورند.[24]

ناصرالدين شاه بعد از ديدن‏ لباس هاي شيك و زيباي زنان اروپايي‏ به خصوص پس از عقاله ي شديدي كه به‏ لباس رقاصان بالرين اروپا پيدا كرده بود، در بازگشت به ايران زنان را ترغيب كرد تا لباس هاي خود را شبيه‏ لباس زنان بالرين اروپا كنند و از آن به بعد طرح لباس «شليته و شلوار» به شيوه ي لباس زنان بالرين غرب در بين‏ زنان ايران رايج شد.

البته چنين گرايش هايي در ميان طبقات بالاي جامعه وجود داشت و طبقه ي فرودست كه پاسداشت حفظ سنت هاي اجتماعي به شمار مي رفتند در مقابل دگرگوني هاي ناگهاني مثل تغيير لباس سنتي به لباس فرنگي، حساسيت نشان داده و مقاومت مي كردند. به خصوص كه اين طبقه تحت نفوذ روحانيون و عالمان ديني قرار داشتند. رابطه ي مرجعيت و كسب اجتهاد در مسائل مختلف بنيان گذار ثبوت و دوام يا تغيير و دگرگوني هاي مختلف به شمار مي رفت، به نحوي كه روحانيون، وعاظ و مراجع با روحيه ي ضد فرنگي كه داشتند، مانع مي شدند كه عامه ي مردم ملبس به لباس غربي شوند.

اما علي رغم تمامي اين مقاومت ها، جريان دگرگون سازي فرهنگ و عادات از جمله با اصطلاح مدرنيزه كردن پوشاك مردان و زنان، جريان داشت. روند مدرنيزه كردن ايراني ها در حوزه هاي مختلف دنبال شد و يكي از جريان هايي كه ارتباط بسياري با مسئله ي فرهنگ پيدا كرد، در امور آموزشي و تربيتي بوده است. تلاش اروپاييان در زمينه ي ايجاد اصلاحات آموزشي با خواست ايرانيان براي كسب دانش و پيشرفت تمدن منطبق گرديد و گام هايي در جهت اصلاحات آموزشي برداشته مي شد كه به تدريج درهاي مدارس جديد به سبك كشورهاي اروپايي از جمله فرانسه، انگليس و... در پايتخت قاجاريان به روي دختران و پسران باز شد.

با ورود دختران و پسران به مدارس جديد كه بيشتر از طبقه ي فرادست و از اقشار اعيان زادگان و اشراف زادگان و درباريان و خان زادگان بودند، پوشاك شان نيز متحول شد. در واقع مدارس اولين پايگاه نشر فرهنگ جديد پوشاكي به سبك اروپايي بود. يك نويسنده ي اروپايي در همين زمينه شرح داده است: «خوشبختانه از وقتي كه مدرسه ي آمريكايي و مدرسه ي ريشارد خان فرانسوي در تهران تأسيس شده است، پاره اي از دختران با روي باز در كلاس حاضر مي شوند. ولي در كوچه با همان چادر رفت وآمد مي نمايند.»[25]

در نتيجه ي اعتراض ها و فعاليت هاي‏ روحانيون نسبت به ورود اجانب به‏ ايران و اعمال غيراسلامي دولت، تشنج ها و درگيري هاي سياسي مردم به‏ رهبري روحانيون نسبت به كارهاي‏ دولت آغاز شد. به زودي روشنفكران‏ نيز كه اشتياق شديدي به اروپايي شدن‏ ايران داشتند به مخالفت‏هاي محافظه كارانه با شاه پرداختند و به ميان‏ مبارزه هاي مردم داخل شدند. اين‏ روشنفكران با حمايت هاي همه‏جانبه ي انگليس به زودي توانستند خط رهبري‏ جنبش را به دست بگيرند.

بدين ترتيب در دوره ي ناصرالدين شاه قاجار و در پي اصلاحاتي كه او انجام داد، به نحوي فرهنگ اروپايي به ايران راه پيدا كرد. نكته ي قابل ذكر در پوشاك زنان اين دوره كه بعدها تأثيرات زيادي از خود به جا مي گذارد، كوتاه شدن دامن هايي به نام شليته و افراط روز افزون در اين كوتاهي با پاهاي لخت يا جوراب سفيد است. ظاهراً اين سبك به تقليد از دامن بالدين هاي اروپايي كه نظر ناصرالدين شاه را به خود جلب كرده بود، رايج شده است. زنان اين جامه را با روسري سفيد و ساده اي كه روي سينه را مي پوشاند، به تن مي كردند.[26]

از اواخر سلطنت ناصرالدين شاه، تا وقوع مشروطه، تغيير محسوسي در لباس به وجود نيامد و عموماً اقشار بالاي جامعه را شامل مي شد. وقوع مشروطه و موج نويني كه با آن ايجاد شد، در زمينه ي پوشش خوانين نيز به نوبه ي خود تغييراتي به وجود آورد كه زمينه ساز تحولات بعدي شد. بعد از مشروطه كه تحولات مهمي از لحاظ سياسي و اجتماعي در زندگي ايرانيان پيش آمد، از طرف آزادي خواهان و روشنفكران به وضع زنان ايران توجهي معطوف گرديد و شعرا و نويسندگان و حتي برخي از خود بانوان با سواد درباره ي آزادي و حقوق زنان در جامعه اشعار و نوشته هايي پديد آوردند و بانوان ايراني را دعوت به برانداختن رسوم و تقليدهاي كهنه، خانه نشيني، خانه آرايي، ولخرجي و تفنن بازي نموده و آن ها را به شركت در امور اجتماعي ترغيب و تشويق كردند.

با گذشت زمان بر تعداد مدارس دخترانه در ايران افزوده شد و تغييراتي در البسه و ورود اجناس متنوع و فراوان اروپايي و تقليد خانم ها كم كم باعث شد كه تغييرات و تطورات مهمي در وضع لباس اين دوره پيش آيد. در اين تغييرات عامل مهم ديگري نيز واقع شد و آن ورود خياطان و طراحان اروپايي مخصوصاً فرانسوي به تهران بود كه به سبك اروپايي ها براي خانم ها لباس مي دوختند و مشتري فراواني داشتند.

به اين طريق پيراهن، شليته، شلوار و چادر كمري جاي خود را به پيراهن هاي بلند و يك تكه كه بر حسب مد روز بلندي آن ها تغيير مي كرد، دادند و كت، ژيلت و بلوز به طرز دوخت اروپايي معمول گرديد و پارچه هاي ترمه دوزي، مخمل، تور و حرير به كرپ ساتين، كرپ دوشين، وال، ژرژت، ساتين و غيره تغيير يافت و شلوار بلند، مشكي و شلوار كشي تبديل به تنكه ي كوتاه و جوراب هاي ساق بلند ماشيني شد. اين سبك و مدل به هر طريقي چه از طريق مجلات و روزنامه ها و چه از طرق ديگر تبليغ مي شد و مشتريان زيادي جمع مي كرد.[27]

بعد از قاجاريه اتفاق هاي نويني در پوشاك ايران رخ داد و اين تغييرات پيامدهاي گوناگوني از جمله فرهنگي، اجتماعي و سياسي را به دنبال داشت. علل اين دگرگوني ها، جوانان از اروپا برگشته بودند. آن ها كه با آداب و رسوم غرب آشنا شده بودند، زندگي سنتي پدران خود را متعلق به گذشته ها تلقي مي كردند. به سبك اروپاييان لباس مي پوشيدند و خانم ها را به عريان بودن تشويق مي كردند. از طرف ديگر در آن دوران، تضعيف اقتدار ملي و سياسي ايران، به فقدان اعتماد به نفس و خودباوري ملي، القاي حس حقارت و خود كم بيني و همچنين ضعف مذهبي و انديشه هاي اسلامي در اجتماع انجاميده بود. اما شايد بتوان گفت مهم ترين اقدام ها در زمينه ي تغيير پوشش در ايران با آمدن رضاخان صورت پذيرفت.

از اواخر سلطنت ناصرالدين شاه، تا وقوع مشروطه، تغيير محسوسي در لباس به وجود نيامد و عموماً اقشار بالاي جامعه را شامل مي شد. وقوع مشروطه و موج نويني كه با آن ايجاد شد، در زمينه ي پوشش خوانين نيز به نوبه ي خود تغييراتي به وجود آورد كه زمينه ساز تحولات بعدي شد.

دوران 16 ساله ي رضاشاه بر ايران، متضمن اقدام هاي‏ فرهنگي متعددي بوده است كه عمدتاً با تأكيد بر ترك سنت‏هاي‏ قديمي و روي آوردن به مظاهر تمدن غربي صورت گرفته است. از ميان تمام جريان هاي فرهنگي حكومت پهلوي اول، موضوع كشف‏ حجاب بيشتر مورد توجه واقع شده است؛ چرا كه از ديدگاه‏ رضاشاه، كشف حجاب برابر بود با «امكان بروز استعداد و لياقت‏ ذاتي زن» تحليل گران تاريخ معاصر ايران عموماً بر آنند كه كشف‏ حجاب يكي از اساسي‏ترين اقدام هاي حكومت رضاشاه براي غربي‏ كردن ظواهر كشور بوده است.

علي‏رغم آنكه كشف حجاب به طور رسمي در 17 دي 1314ه.ش. اعلام و اجبار به ترك حجاب از اول فروردين 1315ه.ش. آغاز شده است. اما به نظر مي‏رسد سال‏ها پيش از آن، فكر رفع حجاب، در ميان خاندان‏ سلطنتي وجود داشته است. يا پيش از سفر رضاشاه به‏ تركيه، در سال 1313ه.ش. مقدمات تهيه ي لباس‏هاي جديد براي بانوان‏ فراهم شده بود. از طرف ديگر زنان طبقات بالا نيز زمينه ي فكري و تبليغاتي به اصطلاح آزادي زنان را به برگزاري دومين كنگره ي زنان‏ شرق در ايران به سال 1311ه.ش. آماده كرده بودند.

سفر رضاشاه به كشور تركيه (12 تير 1313 تا 18 مرداد 1313) نقطه ي عطفي بود در تثبيت باورهاي قبلي او مبني بر لزوم كشف‏ حجاب. اثر عميقي كه مشاهده ي وضع بانوان ترك بر روحيه ي رضاشاه‏ گذاشت، تا آن حد بود كه خطاب به سفير كبير ايران در تركيه گفت: «هنوز عقب هستيم و فوراً بايد با تمام قوا به پيشرفت سريع مردم، خصوصاً زنان، اقدام كنيم.» سپس دولت پهلوي برنامه اي را در زمينه ي تغيير پوشش و ايجاد بي حجابي فراهم نمود.

براي مثال آنان به ايجاد كانون بانوان، در تاريخ 22 ارديبهشت 1314ه.ش. پرداختند. حركت ديگر آنان تشكيل تدريجي مجالس جشن و خطابه بود، طوري كه‏ دختران در آنجا با روي باز در صف دانشجويان قرار مي گرفتند و به‏ ايراد خطابه‏هاي اخلاقي و سرودهاي مخصوص مدارس مي پرداختند و رجال محترم را هم در آن مجالس دعوت مي كردند و بعد از آن دختران مانند پسران به ورزش و مشق بدني مشغول مي شدند.

بعد از قاجاريه اتفاق هاي نويني در پوشاك ايران رخ داد و اين تغييرات پيامدهاي گوناگوني از جمله فرهنگي، اجتماعي و سياسي را به دنبال داشت. علل اين دگرگوني ها، جوانان از اروپا برگشته بودند. آن ها كه با آداب و رسوم غرب آشنا شده بودند، زندگي سنتي پدران خود را متعلق به گذشته ها تلقي مي كردند. به سبك اروپاييان لباس مي پوشيدند و خانم ها را به عريان بودن تشويق مي كردند.

يكي ديگر از اقدام هاي سلسله ي پهلوي در زمينه ي از بين بردن حجاب، انتشار يك سلسله مقالات به نظم و نثر در جرايد بود كه همه‏ به زبان پند و اندرز از عادات معمولي نقاب و حجاب انتقاد مي كرد. در كنار اين اقدام ها سعي شد مدارس ابتدايي تا سال چهارم به صورت مختلط توسط زنان اداره شود [28] در ادامه همچنين سياست هاي نگيني دولت محمدرضا پهلوي نيز سياست هاي مشابهي را در اين زمينه اتخاذ كرد و در نيمه ي دوم اين دوران با دوستانه شدن روابط ايران و غرب، مدهاي اروپايي به ايران هجوم آوردند و جوانان كم كم از زندگي سنتي فاصله گرفتند و به مد و مدگرايي روي آوردند و جذب مدل هاي اروپايي شدند. با آسان شدن رفت و آمد طبقات مرفه به اروپا نيز اين روند سرعت گرفت.

البته بايستي گفت كه در سايه سار اسلام، طبقات اجتماعي متوسط و پايين هنوز پاي بند باورهاي مذهبي خويش بودند و در مقابل اين رسم هاي ناخوانده مقاوت گسترده نشان مي دادند. البته اين اقدام هاي دولت پهلوي با واكنش هاي شديد مردم و به خصوص علما مواجه شد و به بركت حضور و راهنمايي علما و روحانيون تا حد زيادي نقشه هاي شوم دولت هاي غربي و پهلوي در زمينه ي از بين رفتن عفاف و حجاب ناكام ماند.

تأثير اروپا بر پوشش ايراني:

انقلاب صنعتي در اروپا نتايجي را در پي داشت كه حتي تأثير آن متوجه فرهنگ جوامع و ملل غيراروپايي (به خصوص خاورميانه) شد. در پي پديد آمدن تغييرات اجتماعي در اروپا و به ويژه تمركز يافتن نيروي كار در يك مجموعه ي عظيم توليد صنعتي، شيوه ي سنتي توليد متحول شد و طبقه ي جديد سرمايه دار به طور بي سابقه اي رشد يافت و ماشين توانست پديده ي جديدي را به عنوان توليد انبوه به جوامع عرضه كند. اما توليد انبوه و در نتيجه سودهاي كلان ناشي از ارزش افزوده ي محصولات توليدي، سرمايه داران را به طمع واداشت تا به دنبال بازارهاي جديدي بگردند. بر اين اساس به سرزمين هاي ديگر وارد شدند و به دنبال بازارهاي جديد و مصرف كنندگان نو، روي آوردند.

جالب آن است كه اولين صنعتي كه توانست در قرون 18 و 19 ميلادي رشد چشم گيري كند، صنعت «نساجي» بود. پيدايش قوه ي بخار، رشد ارتباطات، توسعه ي حمل و نقل، اختراع تلگراف و تلفن و مهم تر از همه ي اين ها رشد ماشين سازي و به دنبال آن پيدايش قوه ي بخار، سرعت انقلاب صنعتي را دو چندان كرد و در نتيجه تمامي اين واقعيت ها بود كه روز به روز صنعت ابعاد جديدي مي يافت و صنعت نساجي نيز سهم عمده اي در بهره گيري از تمامي امكانات فني، اجتماعي و صنعتي پديد آورد.[29]

در اين ميان تحولاتي نيز در اروپا شكل گرفت كه بدون شك در نحوه ي زندگي و همچنين پوشش، بي تأثير نبوده است، از جمله ي آن انقلاب فرانسه در سال 1789م. بوده است. «ويل دورانت» مورخ انگليسي، تأثير انقلاب فرانسه در لباس مردم را چنين توصيف كرده است: «لباس به آهستگي بيشتري تغيير يافت.

مردان متمول از مدت ها پيش لباس اشرافي بر تن مي كردند كه عبارت بود از: كلاه بلند و سه گوش، پيراهن ابريشمي، دستمال گردن با گره گشاد، جليقه ي رنگي و گلدوزي شده، كتي كه تا زانو مي رسيد با نيم شلواري تا زير زانو با جوراب پشمي و كفشي داراي سگك با پنجه هاي چهارگوش. لباس زنان نيز تحت تأثير چنين عقيده ي انقلابي قرار گرفت و به لحاظي به حاشيه كشيده شد و شكل بازار فروش و در نتيجه تحولات بعدي اروپا در آمد. زنان جامه هاي كلاسيك خود را به دور انداخته و لباس هايي به تن كردند كه بيشتر جلوه نمايي مي كرد. يقه را پايين آوردند، خط كمربند را محكم بسته و به بالا بردند، آستين ها را به اندازه اي كوتاه مي ساختند كه بازوان فريبنده را آشكار سازد. به جاي كلاه، گيسوبند مرسوم شد و به جاي كفش هاي بلند، كفش هاي سرپايي و بي پاشنه رواج يافت.[30]

سپس با آغاز جنگ جهاني دوم، تكامل لباس شكلي انقلابي به خود گرفت، لباس كه بازتابي است از توان اقتصادي، نگرش سياسي، قابليت هاي فرهنگي و اجتماعي با مدهاي فلسفي و گاه مذهبي و پاي بندي هاي رسمي و سنتي، در روند تكامل خود زير نفوذ و سيطره ي نظام نقشه دار سرمايه قرار گرفت. در اين نظام، پوشاك جايگاهي ديگر يافت و به كالا تبديل شد و همانند ساير كالاها ارزشي دوگانه پيدا كرد. به عبارت ديگر، هم برآورنده ي نيازهاي بشري گرديد و هم محصولي شد براي فروش. پس مي بايست نظير هر كالاي ديگري حداكثر سودآوري را داشته باشد. در اين صورت همچنين اين كالا مي بايست وسيع ترين بازار، يعني بيشترين مصرف كننده و مشتري را دارا باشد.

به اين نيازها، طراحان و دوزندگان لباس اروپايي پاسخ گفتند و با بهره گيري از نظام سلطه، گرايش مردم به تنوع طلبي، عصر استعمار و همچنين سودجويي از جريان هايي چون جنگ، بحران هاي اقتصادي و تحولات فرهنگي و سياسي، طرح هاي تازه اي را ارائه دادند و بر خلاف سده هاي پيشين كه نوآوري ها بر اساس نظام فرهنگي و اعتقادات بود، اكنون به ياري رسانه ها گروهي چون سينما و تلويزيون و نشريات مد كه كاربردي جهاني دارند و با هدف سود زياد حتي به ارزش از ميان برداشتن فرهنگ هاي منطقه اي، طرح ها و الگوهاي خود را مورد پذيرش همگان قرار مي دهند و از اين راه سليقه اي جهاني در شيوه ي لباس پوشيدن پديد مي آورند.

غربيان تحت همين تفكر زمينه ي لازم براي تشويق زنان به كنار گذاشتن حجاب را فراهم كردند و به صورت سلاحي كارآمد براي مقابله با معنويت و اخلاق و سقوط جامعه ي ديني در كشورهاي اسلامي به كار گرفتند و استعمارگران در اين خصوص از هيچ تلاشي فروگذار نكردند. استعمارگران براي دست يابي به منابع اقتصادي بزرگ، زنان را بهترين وسيله يافتند و از وجود برهنه ي آن ها براي تبليغ كالاهاي خود بهره مي گرفتند و همواره برهنگي را تشويق مي كردند و تبليغات وسيعي برضد حجاب مي نمودند. همين امر موجب گرديد كه فرهنگ بي حجابي سير صعودي به خود بگيرد و آرام آرام بي حجابي به شكل يك فرهنگ درآيد. يكي از انديشمندان مي گويد:

«غرب براي تسلط بر كشورهاي مسلمان، به اين دستور قديمي كه زن ها را در دست بگيريم، همه چيز به دنبال آن ها خواهد آمد، عمل كرده است. كشفيات جديد جامعه شناسان فقط كاري كه كرده، به اين فرمول قديمي روش خاص علمي بخشيده است.»[31]

در يك جمع بندي بايد گفت بومي سازي و توليد وطني پوشاك و طرح هاي ملي در دوره ي قاجار و به خصوص در دوران پهلوي در ارتباط با اروپاييان دچار دگرگوني مي گردد و نوع لباس ها و طرح آن ها به نحوي تغيير مي كند. چيزي كه در آن عصر با عنوان «فرنگي شده» شناخته مي شد. پوشش هاي رواج يافته از دوران طاغوت كپي برداري از نظام اروپايي و جامعه ي صنعتي شده و بي بندوبار بود كه با نظام سنتي و در عين حال ارزشي جامعه ي ايراني در تعارض بود. بدين ترتيب مي توان چنين گفت كه جامعه ي ايران و مردمان اين مرز و بوم با تاريخ كهن، انديشه ي اسلامي غني و فرهنگ پوياي خود، الگوهاي مناسبي از پوشش و لباس را در دوره هاي مختلف ايجاد مي كردند ولي اين ميراث و سنت در اثر ارتباط با اروپاييان و غربي ها، رفته رفته فراموش شده است.

واجب است دلسوزان و مسئولين هوشيار باشند كه ايدئولوژي مصرف گرايي كه سوخت موتور سرمايه داري را تشكيل مي دهد، رواج يافته و هنجارهاي جوامع اسلامي مورد تهديد جدّي قرار گرفته و لباس و پوشش جوانان به خصوص مورد توجه غربيان و سرمايه داران سكولار است و نبايد اجازه داد كه جوانان ما در برابر عرضه ي سبك هاي مختلف لباس كه اكثراً غربي و در تضاد با فرهنگ و دين ما هستند، تنها و سرگردان بمانند و در نتيجه ي آن دست به انتخاب نحوه ي پوشش نامتعارف بزنند و به هنجارها پشت كنند و بايد دانست ارمغان فرهنگ بي حجابي فقط سستي نظام خانوادگي، تحقير شخصيت زن و امراض روحي و رواني است.

پس بر تصميم گيران در حوزه ي فرهنگ، هنرمندان و صنعت گران در حوزه ي پوشش و طراحي لباس واجب است كه در دنياي امروز همگام با نيازها و ارزش هاي تاريخي و فرهنگي كشور اقدام به ارائه ي طرح براي لباس و پوشاك ايرانيان كنند و از تاريخ موفق كشورمان در حوزه ي پوشش و لباس هاي سنتي و بومي كه نماد زيبايي و وقار، اصالت و پوشيدگي است، استفاده كنند تا پوشش ملت ايران بر پايه ي دين اسلام و فرهنگ كشور و توسط هنرمندان متعهد و خوش ذوق ايراني طراحي گردد و با گسترش فرهنگ اسلامي و روي آوردن به شخصيت والاي انساني راه رواج فرهنگ برهنگي و تبليغات مسموم بسته شود.

پي نوشت ها:

1- دانشنامه ي ايرانيكا، قوامي، 1382: 75 به نقل از پيمان متين، پوشاك ايرانيان، تهران: دفتر پژوهش هاي فرهنگي 1382، ص 6. براي اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به پوشاك آيينه ي فرهنگ يك جامعه، ماهنامه ي صنعت نساجي و پوشاك، شماره ي 327، ارديبهشت 90، ص 87

2- همان، ص 88

3- مريم مونسي سرخه، نمادها در پوشاك، ماهنامه ي ايرانا، شماره ي 28، آذر و دي 1388، ص 44

4- مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 93؛ پيكولو سكايا، اعراب حدود مرزهاي روم شرقي و ايران... ترجمه ي عنايت الله رضا، صص 247- 249؛ محبوبه الهي، لباس به مثابه هويت، فصلنامه ي مطالعات ملي، شماره ي 42، تابستان 91، ص 31

5- اعراف: 26

6- نور: 31

7- الرحمن: 76

8- سربال به معناي لباس و معّرب واژه ي فارسي شروال است، در اصل واژه ي سربال مركب از سر يعني فوق و بال به معناي قامت است كه پوشش براي همه قامت و بدن انسان بوده است. معجم الالفاظ الفارسيه المعربه ص 88، نحل: 81، ابراهيم: 50

9- سرژان، 1972

10- دايره المعارف اسلام، 1986، ج 5، ص 748

11- همان، ص 764

12- شلومبرژه، 1952، ص 264؛ ضياء پور، 1349، ص 261

13- دايره المعارف اسلام، 1968، ج 5، ص 748

14- راجر سيوري، ايران عصر صفويه، ترجمه ي كامبيز عزيزي، تهران: سحر 1363، صص 125-123

15- دن گارسيا و سيلوا فيگوئرا، سفرنامه ي فيگوئرا، ترجمه: غلام رضا سميعي، تهران: نشر نو 1363، ص 157

16- براي مطالعه ي بيشتر بنگريد به: انگبرت كمپفر، سفرنامه، ترجمه ي كيكاوس جهان داري، تهران: خوارزمي 1360، ص 88؛ جملي كاري، سفرنامه ي كاري، ترجمه ي عباس نخجواني و عبدالعلي كارنگ، اداره كل فرهنگ و هنر آذربايجان شرقي، 1348، ص 136-134؛ تاورنيه، سفرنامه ي تاورنيه، ترجمه ي ابوتراب نوري، اصفهان: پروين 1336، صص 628- 627

17- ايرانيكا، 1992، ج 5، ص 787

18- ضياء پور، 1349، ص 404

19- علي تقوي، جامعه شناسي غرب گرايي، تهران: اميركبير 1361

20- كنت دوسرسي، ايران در 1839-1840م. ترجمه: احسان اشراقي، تهران: نشر دانشگاهي 1362، ص 107

21- يعقوب آژند، تاريخ اقتصادي ايران، تهران: گستره 1362، صص 414-415

22- مستوفي، شرح زندگي من، ص 53

23- دكتر ويلز، ايران در يك قرن پيش، ترجمه: غلام حسين قراگوزلو؛ تهران: اقبال 1368، صص 357-356

24- كلارا كوليوررايس، زنان ايراني و راه و رسم زندگي آنان، ترجمه اسدالله آزاد، مشهد: آستان قدس، ص 121

25- ايرانيكا، 1992، ج 5، ص 802

26- يحيي، ذكاء، لباس زنان ايران از سده ي سيزدهم هجري تا امروز، تهران: اداره ي موزه ها و فرهنگ عامه،1336، ص 40

27- كشف حجاب در آيينه ي اسناد، حسام الدين آشنا، گنجينه ي اسناد، صص 6-8

28- هنري وليتل فيلد، تاريخ اروپا از سال 1815 به بعد، ترجمه ي فريده قرچه باغي، تهران: علمي فرهنگي، 1366، ص 53

29- ويل دورانت، تاريخ تمدن، عصر ناپلئون، ج 11، صص 157- 156

30- نيم نگاهي به حجاب در اديان الهي، حبيبي، محمد اسحاق، مجله ي معرفت، ص 63

/انتهاي متن/

2.9/5 امتياز (13)
نظر شما
نظر : خيلي خوب بود. ممنون
نظر : من اطلاعاتي كه مي خاستم به راحتي در يافت كردم از شما ممنونم
نظر : عالي بود ممنون.
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن
فايل
 
 
  •  
  •  
ويژه نامه

اقتصاد مقاومتي
تاريخ : 1392/12/11

غيرت دين
تاريخ : 1392/10/17

اتمام حجت با همه
تاريخ : 1392/09/28
آرشيو
 
اعمال روز

16 جمادي‌الثاني 1435

ذكر روز جمعه
ذكر روز جمعه اللهم صلي علي محمد و آل محمد وعجّل فرجهم (100 مرتبه)
نماز روز جمعه
نماز روز جمعه حضرت امام حسن عسكري‏ عليه السلام فرمود هر كه روز جمعه چهار ركعت نماز كند و بخواند در هر ركعتي ...
دعاي روز جمعه‏
دعاي روز جمعه‏ اَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الْأَوَّلِ قَبْلَ الْإِنْشآءِ وَ الْإِحْيآءِ، وَ الْاخِرِ بَعْدَ ...
 
تابلو اعلانات
پيام تسليت رييس سازمان بسيج مستضعفين در پي ارتحال مادر شهيد بروجردي
پيام تسليت سردار نقدي در پي درگذشت والده حجت الاسلام والمسلمين تويسركاني
سردار نقدي در پيامي به مناسبت شهادت سردار جانباز سرافراز «سيد عباس موسوي»
آرشيو
 
شهدای شاخص بسیج در سال 93